محل تبلیغات شما

دهانت راباز کن

ای معده ی پراز خون و استخوان پوسیده

تکان آخر رابخور

تمام گورهای ناپیدای خودت را نمایان کن

تادرآن روز که تاابد شب نمی‌شود

نور وروشنایی و خشمی لطیف

از روزنه ها و شکاف ها و پنجره ها

به گودال های ساکت و تاریکت بریزد

تاجمجمه های بدون چشم و هزارساله

برای بندآمدن خون سرازیرشده ازکاسه چشمشان

برای پناه بردن به آرامش و تاریکی

پشت به آفتاب

روی شکم بخوابند

و کفن را مثل لحافی سیاه

تاابد به روی سر بکشند

درآن روز

جنازه ی مادرم

به همراه جنازه ی چند پیامبرمنتظردیگر

خیس ازاشک خواهند شد

وبا برخورد نوک نیزه ی اولین اشعه آفتاب به صورتشان

ناگهان مثل درختی سحرآمیز

سقف گور را پاره کرده وبیرون می‌پرند

و تا انتهای آسمان

به دور خود چرخیده و بالا می‌روند

برای ساختن جنگل ابدی انتهای آسمان.

پستان صورتی زیرگاو ماده

لاک پشت پیرازدرون لاکش به آسمان پرتاب شد

عمل پیوند مغز و گیسو

ی ,گور ,جنازه ,انتهای ,های ,خون ,گور را ,ها و ,برخورد نوک ,شدوبا برخورد ,خواهند شدوبا

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

عاشق کسی که عاشقم نیست... جبهه حق